منطقه امن

 

روز ملی دختر مبارک !

ما این وسط شده ایم چوب دوسر اهی !!

نه زن بودنمان به رسمیت شناخته میشود و نه دختر بودنمان !

روز زن  که میشود ، به نرمی و ملایمت و سیاست از کنارمان عبور می کنند که مبادا خاطره تلخ زن بودنمان ، مادر نبودنمان ، خاطرمان را مکدر سازد و امسال چشممان روشن که روز ملی دختر تصویب میشود ، و خواهرزاده و برادر زاده ها خودشان این خبر را به خاله عمه افسانه میدهند و طلب کادویی می کنند و بعد خنگ ترین شان من را می بوسد و می گوید روز شما هم مبارک ! و بعد باهوش ترین شان سرخ و سفید میشود و پیچ و تابی به خودش میدهد و بعد همه شان با هم پچ پچ می کنندو چه میدانم لابد به نتیجه ای  هم میرسند ! 

فعلا نتیجه ای که عاید من شده این است که امشب این سه تا را شام میبرم بیرون !

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦ - افسانه

غروب پاييزه !

نظرتون چیه  در مورد کسی که  وقتی  ترانه " غروب پاییزه"  در سریال طنز  چهارخونه  رو هم که  میشنوه ،میزنه زیر گریه ؟

غروب پاییزه
دلم غم انگیزه
چشم فلک نم نم
اشکاشو می ریزه


چشم فلک نم نم
اشکاشو می ریزه

ای آسمون من هم
دلم پر درده
مثل توغمگینه
از زندگی سرده
مثل تو غمگینه
از زندگی سرده

جوونیم خزون شده دلم بی هم زبون شده
عشق و امیدو زندگیم نصیب این و اون شده
بهار مونده پشت سرم
پیش پاهام زمستونه
من اون غروب پاییزم همیشه چشمام گریونه
همیشه چشمام گریون... .




 


پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸٦ - افسانه